چند رسانه
کد خبر: ۱۷۸۶
تاریخ انتشار: جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۲۷

بسمه تعالي

بانام خداوند و با ياد  خداوند و با سلام و دورد  به خدمت  امام عزيزمان وكليه  خدمتگزاران  وياران  صديق  حضرت امام  كه با تمام  وجود  در خدمت  انقلاب وو امام هستند نام خود  را مي نويسم  خدمت پدر و مادر و خواهرانم سلام عرض مي نمايم ضمن سلام اميد است زندگينامه  كه از نعمت هاي العهي سرچشمه  گرفته  منبع خوشي و شادي  باشد  و زندگي  را در زير سايه  ولي امر مسلمين حضرت امام  با خوشي  سپري نمايد چنانچه جوياي  حال  اين حقير  جانثار  اين رزمنده  نا چيز  خواسته  مباشد  سلامت  و  دعا گويتان هستم  خداوند  و جودتان  را كه  سرمايه سعادت و كمال انسانيت است  از  گزند  روز گار  ومحفوظ بفرمايد  پدر جان و مادر عزيزم  و مهربانم  در حالي نامه را برايتان  مي نويسم  كه دوستان  و ديگر  همسنگرانم   دور هم جمع هستيم و همگي  سلام  مي رسانند و اگر چنانچه  مشكلي  نباشد شايد  در همين  روزها به مرخصي بيايم  و يك نامه  برايتان  فرستادم  جواب نيامده اميد است  فراموش نكنيد  و بار ادعا  نمايد  زير ما رزمندگان  محتاج  دعاي  شما هستم  راستي  از وضعيت خود تان  بنويسيد  در جه حال  هستيد و چهكار مي كنيد پدر جان  خدمت  همه فاميل  ها سلام  مي رسانم  خدمت  برادرم سلام مي رسيانم  اميد است همه  حالتان  خوب باشد   از همه  شما حلاليت  مي طلبم  اميد است  مادر جان  مرا  حلال كن  زياده عرضي نيست  به اميد  ديدار  باور كنيد  با بچه ها  و دوستان  دور هم  جمع تقسيم و جدا شدن  براي ما حتي چند روز تشكل است

........................................................

خاطرات شهيد بهمن  حاتموند به نقل از خواهر شهيد

 

بسم الله الرحمن  الرحيم 

امروزه  عرف است  كه هر گاه  فرزندي  به دنييا  مي آيد  نام او را  از نامهاي  امامان   انتخاي مي كنند ولي چون  شهيد در ماه  بهمن  به دنيا آمده است  خانواده  اي  بهنيابت  آن ماه  نام او را  بهمن گذاشته اند  شهيد پس از اينكه  دورن  ابتداي  را پشت سر گذاشتند  به علت  فقر مالي  و نبود  مدرسه  راهنماي در منطقه  نتوانست  ادامه  تحصيل  بدهد  و بعداً با همان كلاس پنجم ابتداي  به استخدام شركت نفت  در آمد در  زماني  كه رژيم  عراق  به بمباران  مناطق  ميكوني  پرداخت  شهيد در يكي  از مغازه  هاي مكانيكي  خيابان  دكتر علي  شريعتي  مشغول  كار شد  و قتي  شهيد  مي خواست  از منزل  كه درروستا  زندگي  مي كرديم  خارج شود و به طرف محل كار  برود مادرم گفت  پسرم  مواظب خودت باش  و سعي كن  در هنگام  وضعيت  قرمرز  به پناهگاه بروي شهيد در جواب گفت  مگر آن افرادي  كه الان  داخل  شهر هستند  مادر و خواهر  و لبرادر  ندارند  اگر  همگي در خانه بماند  پس چه كسي بايد برود كار كند  و از خانه  بهقصد  رفتن  به محل  كار خارج شد  كه بعد  از  مدتي از اقوام  آمد گفت  حالا  كه بهمن  مي خواند  اين شغل   را ادامه  دهد  من مي توانم  او را  در شركت  نفت  مشغول  كنم تا هم  در كارش  مهارت  بيشتري  پيدا كند  و هم كم كم  به اسخدام  شركت نفت  در بيايد  ما هم قبول  كرديم و شهيد رفت و در شركت  نفت  مشغول  كارشد  وچندماهي در آنجا  بدون هيچگونهحقوق  مشغول شد و پسر عمويم  به مسؤ لين  شركت  نفت  در ميان گذاشته  بود  كه حالا  كه اين  شخص  در كارش  مهارت  دارد  مي توانيد  او را  به استخدام  در آوريد  مسؤ لين  گفته بودند  كه چون  ايشان پايان  خدمت ندارد  فعلاً  نمي توانيد  او را به اسخدام  در آوريم  مگر اينكه اوخدمتش  را انجام دهد  و با توجه  به اينكه  به مهارت ايشان نياز است  آنوقت  شايد بتوانيم  او را اسخدام  كنيم  يك شب پس ازاينكه  واقعه  شهيد  به خانه  آمد و گفت  مادر شناسنامه  من كجاست  مادرم گفت  چه شده  مي خواهي به  استخدام  ركت  نفت  در آيي  گفت نه مادر  راديو علام  كرده است  كه متولدين  1347  مي بايست خود شان  را جهت رفتن به خدمت  اعلام  كنند  ما همه شناسنامه  را به او  داديم  و ثبت نام  كردند  و بعد از  ثبت نام  هيجدهم  همان  ماه او را اعزام  كردند  سه چهار  روز قبل  از اعزام  به خرم آباد  آمديم  و وسايل مورد  نياز  سربازيش  را گرفته و در روز موعود  به درب  ژاندار مري وقت  رفته  و آنها  را اعزام  كردند  ولي نمي  دانستم  كه  به كدام  منطقه اعزام شده است  عصر يكي  از اقوام  آمد و گفت  بهمن  را به  دورود  اعزام  كرده اند  پس از گذشت  23 روز آموزشهاي عمو مي  در پادگان  دورد  آنها  را  به پادگان  امام حسين  به خرم آباد  آوردند  واعزام  بهمنطقه  كردند و پس  از چند روزفهميديم كه آنها  را بهمنطقه  بو كان  برده اند وقتي  به مرذخصي آمد  به مادرم  دلجوي  مي داد و مي گفت  مادر شما ناراحت  نباشيد  من در مقري قرار دادارم كه امنيت  در آن  بر قرار است  و تمام كو موله ها هم  در آنجا فعاليتي ندارند  و بعد از آنكه  مرخصي  اش  تمام شد و به محل خدمتش برگشت پس  از تقريباً 52 روز  كه از  زمان حضورش به منطقه  مي گذشت  خبر شهادتش را براي ما آوردند  شهيد  يك فرد سر بع زير  و فقيه و ساده اي  بود كه از  دوستان  بد  پرهيز  مي كرد  وقتي به مرخصي  آمده بود آخرين شب مرخصي  اش چون يكي از اقوام در  شركت  نفت  بود  كه من هم  با  او  به اين مهماني رفتم  در آنجا  چند قطعه عكس  با اقوام  گرفت  و هر چه آنها  در خواست كرد  كه شب را آنجا بخوابد  قبول نكرد و گفت  چون اين آخرين شب مرخصي من است  مي خواهم  پيش خانواده  ام  باشم  وآن شب به مادرم  امانت داد  كه چه من شهيد شدم و چه نه  سعي كنيد  اخلاق و رفتار  برادررم  حسين  را خوب  تربيت كنيد و اگرمن شهيد  شدم  بر ايم ناراحت  نشويد هميشه شهيد  بهمادرم  توصيهمي كردند  كه اي مادر نكند  اگر من شهيد  شدم  صورت خودت  را زخم كني و گريه و زاري  راه بياندازي  سعي كنيد  كه اين  كارها  را انجام  نديد كه مردم فكر كنند  شما بخاطر  خانواده  شهيد  بو دند  اين مي خواهيد  خود را  دربين مردم جا بدهيد  و هر گاه  به خواب  همسايگان  يا اقوام  مي آيد  مي گفت  به مادر بگويد كه زياد  گريه و زاري نكند  من زنده هستم  چند وقت  پيش گروهي از خانواده  هاي معظم شهدا مي خواستند با يكي از كار كنان  بنياد شهيد  به زيارت  كربلا بروند  من  به يكي  از آنها  سفارش  كردم  كه قطعه پارچه  سبز  از كربلا  برايم  بياورد  تا در مقبرهي شهيد بگذارم  بعد از خواب  ديدم  كه شهيد  به خوابم  آمد و من  او را بو سيدم و به او گفتن شما كجايد  گفت خواهر  شما خودتان  را زياد ناراحت  نكنيد  من همين جا  هستم  و حالا هم  مي خواهم  به زيارت  كربلا  بروم  و بعد  اه از خواب  را براي  همان زوار كربلا  تعريف كردم  گفت حقيقتاً  من در  همان  روزبه نيابت شهيد پارچه  را از كربلا گرفته  ام

...................................................

زندگينامه شهيد بهمن حاتموند

خلاصه اي از زندگينامه:

رايجه عطر وجود گل بوستان عشق بهمن حاتموند در سال 1347 فضاي روستاي نقاره را آكنده ساخت.با آداب و تربيت صحيح اسلامي نهال وجودش پا گرفت و در كلاسهاي قرآن و مراسم مذهبي با اصول اسلامي و عقايد و احكام الهي آشنا شد. شهيد حاتموند تحصيلات خود را تا مقطع اول راهنمايي در همان روستاي محل اقامتش پشت سر نهاد. شهيد حاتموند بسيار متواضع و متين و با صداقت بود و حسن اخلاق ايشان زبانزد خاص و عام گشت. نسبت به مسائل انقلاب بسيار حساس بود و با تحميل جنگ ناخواسته دشمنان اسلام بر ضد ايران اسلامي تمام همت خود را در جهت ياري رساندن به رزمندگان اسلام به كار گرفت و بارها تصميم خود را براي رفتن به جبهه اعلام نمود ولي به دليل صغر سن از رفتن او به جبهه ممانعت به عمل آمد. تا اينكه با رسيدن به سن سربازي خدمت سربازي خود را در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي خرم آباد آغاز نمود كه بعد از طي مراحل آموزشي به اتفاق تني چند از همرزمانش به منطقه كردستان اعزام و در گيري با دشمن بعثي در منطقه بوكان در تاريخ 63/7/7 به فوز عظماي شهادت نائل گشت.

روحش شاد و راهش مستدام باد.

 

 

 

شهید بهمن حاتموند    نام پدر علی داد حاتموند 29/2/91

do.php (500×693)

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: