چند رسانه
کد خبر: ۱۷۸۷
تاریخ انتشار: جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۷:۲۹

سلام

برادر بزرگ پس از سلام اكنون كه دارم ناراحتي و دوري بين من و شما را مي‌خواهم بر كنار كنم اميدوارم كه هميشه سلامت و خوشحال باشيد و حال كه مشغول نامه نوشتن هستم درست مثل اين است كه چند فرسنگ فاصله‌اي كه بين من وشما وجود دارد از بين رفته و شما در نزديكم نشسته وانگار كه من تنها نيستم و اگر جوياي احوال من را خواسته باشي سلامتي برقرار است سلام مرا به همه اعضاي خانواده برسان.لطفاٌ از نوشتن نامه خودداري كن.

برادر كوچك غلامرضا كدخدائي سلام مي‌رسانم

در پايان موفقيت تو را آرزومندم

…………………………………

نامه شهيد غلامرضا كدخدائي

سلام همه اقوام و فاميلان را مي‌رسانم

من سرباز ياد شده در درگاه خداوند خواستارم كه آنهايي كه با من دوست حقيقي بوده و فاميلان و اقوام سلامت و خوش بودند و باشند من سرباز ياد شده مدت آموزشي 3 ماه مدت خدمت 18 ماه به من اجازه مرخصي شهرستان در روزهاي پنجشنبه و جمعه مي‌دهند اما من نمي‌آيم تا آخر آموزشي.آموزشي من 15 اسفند ماه تمام ميشود و به مرخصي خواهم آمد باري برادر شما پيش من نياييد چون من بعد از تعليماتي خواهم آمد براي امتحان و مثل اينها نامه محبت آميز شما بدستم رسيد و چك پول را يافته‌ام يعني چك پول بدستم رسيده است و خيلي متشكرم.

پول را از بانك صادرات گرفتم سرباز وظيفه غلامرضا كدخدائي زياده عرضي ندارم قربان شما

والسلام

....................................................

نامه شهيد غلامرضا كدخدائي

مورخه 59/10/30

سلام

خدمت برادر عزيزم عيدي سلام و همه اعضاي خانواده و فاميلان و اقوام و پس از تقديم عرض سلام سلامتي همه را از درگاه خداوند متعال خواستارم كه هميشه داراي صحت و سلامت بوده باشيد.باري برادر من كه به مقصد يعني اهواز رسيده‌ام و سلامت هستم و هيچگونه ناراحتي ندارم جز سلامتي شما.

زياده وقت شما را نمي‌گيرم چون همين چند روز قبل پيش شما من بوده‌ام.

متشكرم

برادر كوچك شما غلامرضا كدخدائي

.............................................................

نامه شهيد غلامرضا كدخدائي

مورخه 58/9/30

سلام

برادر عزيزم عيدي كدخدائي سلام مي رسانم و سلامتي شما و همه اعضاي خانواده را در درگاه خداوند متعال خواستارم كه هميشه داراي صحت و سلامت بوده و باشيد من هيچ ناراحتي ندارم جز سلامتي شما به ساختماني چه كرده‌اي مدت آموزشي ما بچه‌ها در مركز آموزشي گارد صنعت نفت است كه آدرس را روي پاكت نوشته‌ام و بعد از آموزشي ما را در شركتهاي نفت و سر چاهاي نفت مي‌اندازند و من به پول احتياج دارم كه مقداري پول برايم بوسيله نامه دو قبظه كن بفرست به ملاقات من نيايي و اگر هم آمدي شلوار و پيرهنم و كارت مال گواهي نامه‌ام در داخل جعبه خود است برايم مي‌آوري.

جواب نامه را برايم بفرست

با عرض احترام و سلام غلامرضا كدخدائي

.............................................................

نامه شهيد غلامرضا كدخدائي

مورخه 59/6/10

بسمه تعالي سلام بر همه اعضاي خانواده و آن كسي كه اين نامه را مي‌خواند

پس از تقديم عرض سلام سلامتي شما را از خداوند خواستارم كه هميشه سلامت باشيد.سلام بر جمع خانواده سلامتي كوچك تا بزرگ را برايم بنويسيد برادر كاري از دستم نمي‌آيد جز سلامي كه در هر گوشه و كناري باشم سلام ميكنم.باري برادر چنين برايم روشن بود كه خيلي ناراحت بوديد كه من نامه نفرستاده بودم چون تابستان بود و من نخواستم وقت شما صرف نامه نوشتن من بكنيد و خودتان هم سواد نداشتيد كه هر وقت من نامه بنويسم جواب نامه را برايم بفرستيد.

باري برادرجان من سرباز غلامرضا كدخدائي خيلي خوب و هيچ ناراحتي ندارم و سلامت هستم.درباره انتقالي نوشته بودي من احتياج به انتقال ندارم و خدمت هم تمام مي‌شود و زحمت انتقالي بخودتان ندهيد.من بايد مدت معيني خدمت كنم و در هركجا خدمت كنم فرق نمي‌كند من احتياجي به پول ندارم خيلي ممنون لطف شما....

باري برادر كشاورزي امسال چطور بود خدا كند كه بزودي زود جمع شان كرده باشي.

باري برادر خيلي ممنون لطف بزرگي شما كه با اين بزرگي خودتان ما را فراموش نكرده‌ايد

برادر ناراحتي بخودتان راه ندهيد ناراحت نباشيد من سلامت هستم و انگار در خانه پيش شما هستم مدت خدمت من 18 ماه است و در اين تاريخ 59/1/4 اول تيرماه خدمت ديگران همان 2 سال است.

سلام بر اقوامي كه طالب سلام من هستند و سلامتي آنها را خواستارم.

وسلام سرباز وظيفه غلامرضا كدخدائي

..........................................................

نامه شهيد غلامرضا كدخدايي

خدمت برادر بزرگ عيدي كدخدائي سلام

سلام مرا به همه اعضاي خانواده بگو و راجب سلامتي خانواده نامه‌اي برايم بفرست.

باري برادر اگر جوياي احوال اينجانب غلامرضا كدخدائي را خواستيد سلامتي برقرار است و هيچ ناراحتي ندارم.

و در پايان آرزوي موفقيت براي شما را خواستارم

كوچك خانواده كدخدائي

.........................................................

نامه شهيد غلامرضا كدخدائي

مورخه 59/3/3

برادر عيدي به محمدرحيم رمضاني بگو كه غلامرضا گفته من احتياج به سه برگ تعهدنامه دارم به زودي سه برگ تعهدنامه برايم بفرستد بوسيله نامه وقتي سه برگ تعهدنامه تو رسيد به دستم من غلامرضا هم سه برگ تعهدنامه براي تو يعني براي محمدرحيم مي‌فرستم تا دستور انتقالي را بدهند.

برادر بزرگ عيدي كدخدائي به سرباز وظيفه محمدرحيم رمضاني بگو كه غلامرضا گفته است چرا نامه برايت فرستاده‌ام جواب نامه را برايم نفرستاد يا نامه بدست من نرسيده است.

متن نامه من غلامرضا كدخدائي به سرباز وظيفه محمدرحيم رمضاني اين بود كه نوشته بودم همشهري عزيزم سه برگ تعهدنامه برايم بفرست و جوابي به دستم نرسيده است و شايد من خودم هم به اين زودي زودي راجب اين انتقالي به خرم‌آباد بيايم.

غلامرضا كدخدائي

...................................................

خاطرات شهيد غلامرضا كدخدايي به نقل از برادرزاده شهيد

سال 1359-18 دي ماه سه عدد فانتم ايران كه در جبهه‌هاي حميديه مورد شليك پدافندهاي عراق قرار گرفته بودند يكي از فانتم‌ها در منطقه‌اي بنام خباجيه اهواز سقوط كرد و دو خلبان آن سالم به زمين رسيدند بوسيل چتر،سرگرد-ستوان يك يكي از خلبانها دستش شكسته و شانه‌اش ضربت ديده بود و يكي از آنها به تهران رفت بعدازظهر اهواز در هنگام افتادن هواپيما به زمين 2 تا هوا پيما ديگر در هوا تاب مي‌خوردند تا اينكه خلبانها سالم به زمين رسيدند و آنها را به بيمارستان اهواز آوردند.ساعت 12 ظهر 59/10/18

از زبان برادر شهيد،عيدي كدخدائي:شهيد غلامرضا كدخدايي قبل از رفتن به جبهه (خدمت سربازي)با جهادگران همدست شده بود و با آنها پوستر بر در و ديوارها شبانه مي‌چسباندند.شعارها بر در و ديوارها مي نوشتند،شعار بر پردها و خلاصه فعاليتهاي انقلابي تا اينكه به خدمت سربازي رفت.

 

«تا خون در رگ ماست خميني رهبر ماست مورخه 59/9/17»

امروز ساعت 2 و چند دقيقه است كه سخنان امام خميني را از راديو شنيده‌ام و حقيقت داشت كه مي‌گفت قبلاٌ نگذاشتند ايران خودش وسائل جنگي و ديگر وسائل درست كند تا وسائل خودشان بفروش برود حال ديگر هرچه مي‌خواهيد درست كنيد خودتان درست كنيد.

سرابز وظيفه غلامرضا كدخدائي بچه خرم‌آباد لرستان و دهات سراب ناوه كش نام پدر نورعلي،منزل جلوي مسجد اين روستا نام برادر عيدي،پايه خدمتي من 58/9/15 ميباشد.اين است كارت شناسايي من،محل خدمت اهواز پاسگاه پل سوم.

من مانده‌ام و مي‌مانم يا كشته مي‌شوم يا پيروزي مي‌شوم من زنده‌ام هنوز كه اين را مي‌نويسم از مردن ترسي ندارم.

 

«غم مخور دنيا دو روزه      اين دو روز هم روز به روزه»

آدم سوخته به چشم خودم ديدم،تفنگ سوخته بچشم خودم ديدم،آدم كشته زير خمپاره به چشم خودم ديدم.در خرمشهر يا خونين شهر هم‌قطار خودم راننده جيپ مجهز به توپ 106 در سوسنگرد كشته شد.هواپيما بمبي زد به يك گاز ارتش كه چند نفر داخل گاز سوخته شدند كه چيزي بجز دود و آهن و گاز باقي نماند حتي آهن گاز هم آب شد چه لحظات سختي است براي ديدن يك ميكه عراقي روزي كه موشكهاي 60 كيلومتري را به شهر اهواز پرتاب كردند به طول 9 متر و قطر 55 سانتي متر آن روز چه روزي بود روزي كه دادسراي اهواز محله‌اي بود و متهم داشتم ميگ هاي عراقي حمله به شهرستان اهواز كردند و راه‌آهن را كه نزديك فكه بود كوبيدن از صداي انفجار بنظر مردم در دادسرا كه داديار و وزير بودند دادسراي چند طبقه به پايين آمده و آنها كشته شدند اما خوشبختانه چنين نشد.

ژاندارمري پل سوم هواپيماهاي عراقي حمله مي‌كنند كه ديگر آدم فرصت ندارد به پناهگاه برود و پنهان شود و هر كجا كه بودم مي‌ماندم تا بعد از حمله كوتاهي كه سربازي را در دل خوش كند شب در خاموشي بسر مي‌برديم مردم اهواز شهر را تخليه كردند و بيشتر آنها به شهرهاي اصفهان و تهران رفتن و آنهايي كه فاميل و اقوامي در شهرهاي امن نداشتند ماندن و سنگر توي زمين كندن حدود نيم متر آنها هم وقتي كه به نيم متري مي‌رسيد آب در مي‌آمد و بيشتر زخمي و تكه پاره مي‌شدند و همچنين سوخته و كشته مي‌شدند و كسي نبود كه آنها را به بيمارستان برساند و اگر هم بود خيلي كم بود و هركس زخمي داخل خانه همان جا مي‌ماند يا در سنگر كه زخمي مي‌شد تا بميرد.مهمات اهواز بوسيله موشك زمين به زمين عراق مورد اصابت قرار گرفت.

 

اين طلوع خورشيد درخشان من رو به پايان است اول عمر من غروب شد شادي نكردم به هيچ آرزوي دست نيافتم ولي به اميد خدا به خدا مي‌رسم،بي خبر و بي اطلاع از پدر و مادرم و برادر و خواهر و اقوام و محل غريب و بي كس رفتم كه برنگردم و ديگه كسي را نمي‌بينم و نمي‌خواهم ببينم من سرباز جانباز هستم من رزمنده هستم من غريب هستم معلوم نيست به دست دشمن اسير شوم يا زير تانكهاي عراقي خرد شوم يا به دست دشمن اسير مي‌شوم يا تكه‌تكه مي‌شوم و به هر گوشه و كناري مي‌افتم (پرتاب مي‌شوم)چنين كه مي‌بينم ديگر مرگ نزديك و نزديك است تا به حال چندين بار است مرگ از سر من گذشته است و خداوند عمري دوباره به من داده است و چندين هفته است كه حمام نرفته‌ام و اطمينان ندارم كه برم چون هرلحظه ممكن است بوسيله هواپيماهاي عراقي ساختمان بر سر من خراب شود از طريق هوا مثل باران رگبار فرود مي‌آيد.

شماره تلفن ندارم و اگر نامه بنويسم اعضاي خانواده ناراحت مي‌شوند معلوم نيست در كجا و چه محلي ريزه ريزه مثل گوشن چرخ كرده پرتاب شود بله تمام همسنگريهايم كه بي سنگر هستيم همين جور هستند معلوم نيست چطور شام مي‌خوريم چطور نماز مي‌خوانيم يا صبحانهو مورخه 59/7/19 اين را نوشته‌ام.

 

من از علك پدري كردم جدايي                       گرفتم با عربها آشنايي

عربها حالت خوبي ندارند                            اول مهر است و آخر بي وفايي

چه كنم زمانه مغلم كرد                                طلا بودم به مانند مسم كرد

دنيا محل گذر است                                     فكرش را كم كن مي‌گذره

با مردمان خوبي كن                                    هر كاري خوبش بهتره

زهشياران عالم هر كه را ديدم غمي دارد         بزن بر طبل بيعاري كه آن هم عالمي دارد

مخور غم مخور غم اي طلا جون                  دلت را از غم دوران مرنجون

خدا وسيله سازه                                        خودش برات مي‌سازه

در اين پاسگاه نمانم و هرچه زودتر به گروهان انتقال شوم و از گروهان بر هر كجايي كه مي‌فرستند لفرستند.

چه كنم اين دنيا دو روزه                              اين دور روز هم روز به روزه

اين دور روز راه زندگي است                      هم به پايه عشق مي‌نوازه

روزام سياه و شبم سياه                              مرغ دلم بي آشيانه اي خدا

مورخه 59/9/5

دنيا چيست خون دل خوردن                        اولش زحمت و آخرش مردن

...................................................................................................

do.php (500×672)

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: