چند رسانه
اخبار استان
صادق شفیعی(دانشجوی دکتری رشته تاریخ اسلام دانشگاه اصفهان)
کد خبر: ۳۷
تاریخ انتشار: دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۱ ساعت ۲۳:۱۲

بیداری اسلامی واحیای تمدن اسلامی

دکتر اصغر منتظر اقائم

صادق شفیعی

چکیده

فرهنگ و تمدن اسلامی همواره جوشان، متحرك و زنده بوده است و مسیری مضبوط و دقیق دارد که شامل مراحل زیراست:1- مرحله دعوت2- هجرت به یثرب و تشكیل حكومت اسلامی3- گسترش اسلام4- برقراری ارتباط بین اسلام و تمدنهای پیشین 5- شکوفایی تمدن اسلامی6- دوران توقف و رکود7- خیزش مجدد8-درگیری بااستعمارگران 9- بیداری اسلامی. با توجه به اصل تکرار پذیری تاریخ  و با بررسی سیر تاریخی تمدن اسلامی میتوان نتیجه گرفت که بار دیگر شاهد اوج واعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی وقدرتمندی مسلمین در آینده نه چندان دورخواهیم بود بدون ترديد انقلاب اسلامي عامل عمده بيداري اسلامي بوده است و نقش ويژه اي در روند بيداري ملل مسلمان ايفا کرده است. بنابر اطلاعات معتبر وگزارش هاي مستند نفوذ اسلام در قاره اروپا روز به روز در حال افزايش است. هر ساله تعداد زيادي در اروپا به اسلام مي گروندواستعمارگران نیز از سه عامل اسلام هراسی،تفرقه،حمله نظامی سعی در ممانعت از گسترش اسلام دارند

 فرضیات

1-تمدن اسلامی بار دیگردر حال احیا وشکوفایی مجدد می باشد

2-انقلاب اسلامی ایران در روند احیا وشکوفایی تمدن اسلامی نقش مهمی داشته است

 مقدمه

امروزه «فرهنگ» و«تمدن»، مهم‌ترين عاملي است كه به ملل جهان هويت مي‌بخشد، از اين‌رو، بيشتر ملت‌ها درصدد بازسازي تعلقات تمدني خود برآمده‌اند. كشورهاي اسلامي نيز از شمول اين قاعده بيرون نيستند.

برخي بر اين عقيده‌اند كه فرهنگ و تمدن، امري تاريخي و مربوط به گذشته است و افول و انحطاط تمدن‌ها اجتناب‌ناپذير است.1 از نظر آنها، فرهنگ همچون ارگانيسمي زنده است كه تنها يك دور زندگي دارد؛ موجي است كه اوج مي‌گيرد، سپس براي هميشه فرو مي‌افتد. به عقيدة آنها، فرهنگ و تمدن اسلامي نيز پس از شكل‌گيري، واوج گیری و آن‌گاه به انحطاط گراييد، پس احياي آن ديگر معنايي ندارد.2

گروهي ديگر، اين نظريه را رد كرده و معتقدند:فرهنگ اسلامي نيز همواره جوشان، متحرك و زنده بوده است نه ايستا و مرده، چراكه در غير اين صورت، مي‌بايست امروز به سبب هجوم دشمنان متعدد، اثري از فرهنگ و تمدن اسلامي نمي‌بود، در حالي كه مسلمانان هر جا ضربه خورده‌اند، تلاش كرده، دوباره روي پاي خود ايستاده و دوره جديدي از تاريخ فرهنگ و تمدني خود را آغاز كرده‌اند. در دوران استعماري امروز با آنكه سخت تلاش مي‌شود كه ملت‌هاي اسلامي پراكنده شده و هريك به تمدن باستاني خويش دلخوش و پايبند شوند، ريشه‌هاي تمدن اسلامي را چنان استوار مي‌بينيم كه مي‌رود تا همان پيوندهاي سده‌هاي اوج خود را در ملت‌ها ايجاد كند، هرچند به لحاظ سياسي موانع بسياري بر سر راهش وجود دارد.3

در اين نوشتار ضمن بیان ادوار تاریخی فرهنگ وتمدن اسلامی به بررسي و تبيين چگونگی احیا ونوسازي تمدن اسلامي ونقش انقلاب اسلامی ایران در ان میپرازیم .

امكان بهره‌برداری عمده از تاریخ و مطالعات تاریخی، اساساً در گرو پذیرش تكرارپذیری حوادث البته در وجه كلی و فارغ از جزئیات است. به هر میزان كه این اصل مبنایی، جدی‌تر و قطعی‌تر تلقی شود، اهتمام به فهم و تحلیل و تبیین رویدادهای تاریخی، وجهی منطقی‌تر خواهد داشت.واین همان نکته ایست که امام علی(ع)در نامه ای که به حارث همدان نگاشته اند به ان اشاره میکنند

بررسی تاریخ اسلام، نشان می‌دهد که فرهنگ و تمدن اسلامی مسیری مضبوط و دقیق دارد و برپایه منطقی قابل درک و بیان شدنی، شکل گرفته است که احتمالا تبلور همان فلسفه تاریخ است که تاریخ تکرارمیشود.در نتیجه میتوان  فرهنگ و تمدن اسلامی  را میتوان به شش ==== مرحله تقسیم کرد

وبا توجه به اصل تکرار پذیری تاریخ  وبابررسی سیر تاریخی میتوان نتیجه گرفت که بار دیگر شاهد اوج واعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی وقدرتمندی مسلمین در آینده نه چندان دورخواهیم بود

مرحله اول: تاریخ اسلام با دعوت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم از مکه آغاز شد و این همان آغاز حرکت در تاریخ فرهنگی و تمدن اسلامی بود.5

 

مرحله دوم: مرحله بعدی به باور ما از زمان هجرت به یثرب و تشكیل حكومت اسلامی در آن شهر آغاز می‌شود. در این نخستین حاكمیت اسلامی، شاهد ظهور تمام ویژگیهای لازم برای دستیابی به یك تمدن جهانی هستیم؛ با هجرت پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم یثرب تبدیل به مدینة‌النبی شد. از این نام گذاری می‌توان استنتاج کرد که مدنیت اسلامی با این حرکت پایه گذاری شد.6

مرحله سوم: گسترش اسلام در جزیرة العرب، ایران، روم، مصر، هند و... مرحله سوم مسیر تمدن اسلامی بود. دوره‌ای كه اسلام نخست در منطقه و سپس فرامنطقه تعمیم یافت و از محدوده جغرافیایی مكه و مدینه خارج شد. این دوره گسترش اسلام شاید در پی وقایع سالهای آخر هجرت و نبردهای تبوك و موته خود را نمایان ساخت. بدین معنا كه انتشار اسلام از جزیرة‌العرب فراتر رفت و به منطقه نفوذ یكی از تمدنهای آن روز، یعنی تمدن روم شرقی وارد شد. همجواری اسلام با تمدنهای بزرگ آن روزگار؛ یعنی روم، ایران و مصر، خواه ناخواه زمینه ارتباط مسلمانان با این حوزه‌های تمدنی را فراهم آورد. از این نكته غافل نباید شد كه پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله پس از تثبیت حاكمیت خود كه با عهد صلح حدیبیه اتفاق افتاد، امكان ارتباط مسلمانان با حوزه‌های تمدنی یاد شده را فراهم ساخت. ارسال نامه برای فرمانروایان این حكومتها اقدام عملی‌ای بود كه پیامبر با انجام آن، تمدن نوپای اسلامی را به مرحله جدیدی وارد ساخت. 3 همین ویژگی یعنی گسترش و انتشار تمدن اسلامی در زمان خلفای راشدین، عهد اموی و عباسی نیز تداوم یافت، به طوری كه در اواسط عهد عباسی، گستره تمدن اسلامی در سه قاره آسیا و افریقا و اروپا ظاهر شد و زمینه دستیابی مسلمانان به علوم و دانشهای پراكنده در شرق و غرب دنیای آن روزگار فراهم گردید.

پهنه دنیای اسلام در سوی شرق از چین تا منتهی الیه مغرب مسكون آن روزگار، یعنی مغرب اسلامی امتداد می‌یافت. این‌ گستردگی در شمال، خط مستقیمی بود كه از شمال چین به سواحل شمالی بحر خزر وصل می‌شد و تا ارتفاعات پیرنه در جنوب فرانسه ادامه پیدا می‌كرد، و در جنوب، خطی است از مجمع الجزایر موجود در آسیای جنوب شرقی به منتهی‌الیه جنوبی شبه جزیره هند در منطقه دریایی، و جنوب صحاری خشك و بی حاصل آفریقا در پهنه برّی. با انتشار اسلام در این گستره عظیم كه در بر گیرنده اقوام و زبان‌های گوناگون بود، الفت و وحدت در میان مردمانی حاكم شد كه تا پس از ظهور اسلام، محدوده جغرافیایی خود را صحنه نبردها و جدال‌های بی حاصل نموده بودند.7

مرحله چهارم : در پی برقراری ارتباط بین اسلام و تمدنهای پیشین، زمینه تضارب آرا و افكار در سایه نهضت ترجمه فراهم شد و؛ نهضتی بزرگ كه در تاریخ تمدن بشری به باور بسیاری، بی نظیر بود به وجود امد. در این دوره ما شاهد تلاشی گسترده و خالصانه  ای بودیم كه در سایه آن، تمدن اسلامی توانست  بر علوم و فنون پیشینیان دست یابد ،این پدیده، از طریق ترجمه، تأسیس کتابخانه‌ها و مدارس، انتقال کتاب‌های دیگر تمدن‌ها و همچنین جذب دانشمندان دیگر تمدن‌ها به مراکز علمی و آموزشی جهان اسلام، صورت گرفت. به عنوان نمونه، اقدام مأمون عباسی 8 برای انتقال كتب كتابخانه عظیم دربار روم شرقی ـ بیزانس ـ در راستای همین هدف به انجام رسید و به حدی این گونه آثار در دارالخلافه مسلمانان رواج یافت كه رسایل افلاطون، ارسطو، اقلیدس و جالینوس در بغداد به راحتی یافت می‌شد و كتابخانه‌های بزرگی در جهان اسلام تأسیس گردید. 9 انتقال این رسایل در حالی صورت می‌گرفت كه اروپاییان مسیحی به دلیل حاكمیت تاریك كلیسا، چندان منزلتی را برای فلسفه و حكمت یونان و روم ملحوظ نمی‌داشتند. 10. در برابر این تفكر، مسلمانان با نهایت اشتیاق به غور در این دانشها می‌پرداختند و می‌رفتند تا بدین وسیله زمینه را برای شكل‌گیری تمدنی جهانی آماده سازند. البته مسلمانان در كنار انتقال كتب، به دعوت از علما پرداختند و حتی در برخورد با بعضی از ایشان كه پیرو ادیان دیگر بودند، تسامحی متكی بر اصول اسلام را روا داشتند

شاخص‌ترین نمونه این سماحت اسلامی، رفتار منصور عباسی با جبرئیل بن بختیشوع مسیحی نسطوری بود. 11 این قبیل برخوردها نشان می‌دهد كه حتی در اوج اقتدار اسلام، امر انتشار دین با قوه قهریه عملی نمی‌شد و همین مسأله، یعنی روحیه مسالمت‌جویی و همزیستی مسلمانان با سایر ادیان، فرصتی طلایی را فراهم آورد كه بر اساس آن، ارتباط میان تمدنها شكلی نهادینه یافت.

مرحله پنجم: عصر خودجوشی و شکوفایی تمدن اسلامی است که از سده سوم آغاز و تا سده پنجم هجری، ادامه یافت.

در طول این دوره طلایی، جهان اسلام تبدیل به قطب دانش، پژوهش و روشنفکری گردید و علوم و فنونی نظیر زراعت، هنر، اقتصاد، موسیقی، معماری، صنعت، حقوق، تاریخ، جامعه شناسی، زیست شناسی، ریاضیات، ادبیات، دریانوردی، فلسفه، شیمی، فیزیک، پزشکی، نجوم، علوم دینی، اخلاق، منطق و غیره گسترش داده شد. 12

 

اماحدوداً از اواخر قرن پنجم قمرى دوره‏ى ركود علمى و عقلىِ فرهنگ و تمدن اسلامى آغاز مى‏گردد. در اين دوره هر چند علوم عقلى در جهان اسلام به دلايل مختلف رو به انحطاط مى‏گذارد، اما تمدن اسلامى به واسطه‏ى دستاوردهاى قرون پيشين هم چنان نسبت به تمدن‏هاى ديگر، قوت و غناى بيش‏ترى دارد و به همين دليل مورد توجه اروپاييان قرار مى‏گيرد و آنان به انتقال فرهنگ و علوم اسلامى از راه‏هاى گوناگون اقدام مى‏نمايند.13

 اوج اين مقطع را در قرن پنجم و ششم قمرى (دوازدهم و سيزدهم ميلادى) شاهد هستيم. يكى از راه‏هاى اصلى اين انتقال، ترجمه‏ى كتب مسلمانان به زبان‏هاى اروپايى مى‏باشد.

كار ترجمه و انتقال فرهنگ و تمدن اسلامي به اروپا از طریق حوزه‌ي اسپانيا؛2. حوزه‌ي سيسيل؛3. حوزه‌ي شرق مديترانه اتجام گرفت. در اين ميان آن مراكزي كه نقش اصلي در نهضت ترجمه‌ي علوم اسلامي داشتند حوزه‌ي اسپانيا و حوزه‌ي سيسيل بودند14

تماس اروپا با جهان اسلام موجب بيدارى و هوشيارى اروپاييان گرديد.

واشنگتن ارومتینگ در این ضمینه می‌گوید:

کاخ تمدن ما را دستهای توانای با علم و فن مسلمین بنا نمود و ملل اروپایی و مسیحی هر کجا هستند، مدیون مسلمین می‌باشند.15

وهمین بيدارى و هوشيارى مقدمه ای ست بر اغاز استعمار کشورهای اسلامی توسط اروپا که در ادامه به بررسی موشکافانه ان می پردازیم 

مرحله ششم: دوران توقف و رکود (قرن هفتم – دهم/سيزدهم – شانزدهم)

جنگ‌هاي داخلي، ظهور تصوف و عدم باز شدن درهاي تازه ترقي علمي به روي مسلمانان، سبب درجا زدن آنان شد. خراسان که يکي از مراکز مهم تغذيه تمدن اسلامي بود در دوره غُزها نابود شد. غُزها، در ميانه قرن ششم و در اواخر دوران سنجر سلجوقي، به خراسان يورش بردند، مرو و طوس و نيشابور و خوارزم و نسا و بسياري از شهرهاي ديگر را ويران و علم و تمدن خراسان را نابود کردند.
خوارزمشاهيان نيز که پس از سلجوقيان به قدرت رسيدند، دولت بادوامي نبودند؛ اختلافات مذهبي هم عاملي مؤثر براي ايجاد افتراق و انشقاق در جهان اسلام بود. اختلافات دامنه‌دار دستگاه خلافت عباسي و دولت فاطميان نيز، شقاقي در غرب و شرق تمدن اسلامي ايجاد کرده بود. مجموعه اين عوامل دنياي اسلام را دچار رکود کرد. به طوري که در آستانه قدرت يافتن مغولان، دنياي اسلام دوران ضعيفي را پشت سر مي گذاشت. البته اين ضعف وقتي خود را نشان داد که اين بار نه گروهي مانند سلجوقيان که خود داعيه اسلام داشتند، بلکه مغولان که بت‌پرست بودند به سرزمين‌هاي اسلامي يورش بردند. با اين حال، به نظر مي‌رسد براي توقف دنياي اسلام بايد از عوامل ذهني بيشتر سخن گفت تا عوامل عيني. اين عوامل ذهني به نوع تلقي مسلمانان از علم، به روش پژوهش و تحقيق و تحليل نوع تماسشان با طبيعت بازمي‌گردد.

با حمله مغول بقاياي تمدن اسلامي رو به ويراني نهاد. يکي از مهم‌ترين عوامل ذهني ـ روحي جو نشأت‌گرفته از شکست مسلمانان توسط مغولان بود. مسلمانان هيچ گاه چنين شکستي را با اين وسعت تجربه نکرده بودند. تصور غالب اهل تسنن آن بود که هيچ گاه خلافت عباسي از ميان نخواهد رفت. اما اکنون خليفه عباسي کشته شده بود و اتفاق خاصي هم نيفتاده بود.

در دوره ايلخانان، شرق اسلامي در انحصار دولتي بود که نيمي از عمر هشتاد ساله خود را در کفر به سر برده بود؛ گرچه وزيران و دبيرانش مسلمان بودند. در اين دوره بسياري از دانشمندان به غرب اسلامي گريختند و هر چند در آنجا هم تحول علمي مهمي پديد نيامد، اما وضعيت گذشته امتداد يافت. با انحلال دولت ايلخاني، ايران براي مدتي به صورت ملوک‌الطوايف درآمد.

سومين ضربه اساسي را تيمور به شرق اسلامي زد. بازماندگان تيمور که اهل علم و دانش بودند خراسان را تا اندازه‌اي احيا کردند؛ اما زنده کردن اين مرده کار بسيار دشواري بود. در اين دوره علم و تمدن اسلامي در حدي ثابت و بدون يک تحول بنيادين در حوزه قدرت مماليک در مصر و شام باقي ماند. دولت مماليک با همه تزلزل و تذبذبي که داشت، توانست بخشي از ميراث تمدن اسلامي را در آن نواحي حفظ کند. در اين دوره حساس، مهم‌ترين مرکز تمدني غرب دور اسلامي، يعني اندلس، از دست رفته بود و بخش‌هاي مغرب و تونس و الجزاير هم هيچ گونه پويايي نداشتند و تنها به صورت سنتي به حيات خود ادامه مي‌دادند16.

103

مرحله هفتم: خیزش مجدد جهان اسلام بود که با شکست نهایی صلیبی‌ها و مغول و ظهور بزرگانی چون خواجه نصیر، عطاملک جوینی، خواجه رشیدالدین فضل اللّه‌ و... همراه بود. با انتقال میراث باقی مانده فرهنگ و تمدن اسلامی، نهال‌های جدیدی سر برآورد. تشکیل حکومت  عثماني و صفوي را از يک طرف و ظهور و دوام دولت مغولي هند را در دهلي از طرف ديگر، مي‌توان آغاز يک تجديد به شمار آورد. اندکي از اين تجديد حيات مربوط به دوره اخير تيموري در هرات بود که بقاياي آن به دولت صفوي و عثماني انتقال يافت. اين که در اين دوره يکباره سه دولت اسلامي يکباره قد برافراشتند بايد براي أن يک عامل فرامنطقه اي جستجو کرد.17
صفويان بر مبناي عقيده تشيع و عثماني بر مبناي عقيده تسنن حرکت تازه‌اي را شروع کردند. آثاري که عثماني‌ها در مناطق تحت سلطه خود پديد آوردند، نشانه‌هايي از تجديد را در خود دارد، گرچه اساس حکومت عثماني به دليل پيشينه ضعيفي که در تمدن شهري و مدنيت داشتند، نمي‌توانست يک موتور محرکه براي يک تمدن فراگير باشد. با اين حال نبايد از حق گذشت که دولت عثماني در بخش تمدني حرکت نويني را آغاز کرد.
دولت صفوي هم در ايران حرکت تجديدگرايانه‌اي را آغاز کرد. صورت هنري اين تمدن بيش از وجوه ديگر آن آشکار است. اما برآمدن فيلسوفان برجسته، منجمان و رياضيدانان و همين طور خلق آثار برجسته‌اي در علوم پزشکي، و نيز علوم انساني همه حکايت از اين حرکت تجديدگرايانه در تمدن اسلامي در قالب شيعي آن دارد. اين امر محصول امنيتي بود که دولت صفوي پديد آورد و زماني که امنيت ياد شده از ميان رفت و دولت صفوي ساقط شد، اين حرکت تجديدگرايانه هم متوقف گرديد.

 

مرحله هشتم عصر استعمار : کشورهای اسلامی همچنان در حال توسعه و پیشرفت بودند که استعمار اروپا آغاز گردید. استعمار گران غربی که تحمل و طاقت‌ دیدن عظمت و اقتدار جهانی اسلام را نداشتند با تمام توان برای جلوگیری از گسترش‌ اسلام تلاش کردند و بخش‌های وسیعی ازجغرافیای جهان اسلام را از  آسیا تا شمال‌ آفریقا را تحت نفوذ سیاسی و فرهنگی خویش قرار دادند.برای تحقق این منظور شرکت‌های استعماری فرانسه،پرتغال،انگلیس‌ و روسیه،زمینه را برای نفوذ سیاسی،اقتصادی و نظامی در سرزمین‌های اسلامی‌ فراهم نمودند.آرام آرام بسیاری از حکومت‌های مستقل اسلامی در حوزه جنوب و شرق آسیا، خاورمیانه و منطقه آفریقا به مستعمرات اروپایی درآمد به گونه‌ای که در اواخر قرن‌ نوزدهم و اوایل قرن بیستم،قوانین اروپایی جایگزین بسیاری از قوانین عرفی عملی و اسلامی شد و ارزش‌های اسلامی آرام آرام کم‌رنگ و فرهنگ منحط غربی جای آن را گرفت.در این دوران،جهان غرب،نفوذ سیاسی و اقتصادی خویش را در جوامع اسلامی‌ گسترش و از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز جهان اسلام را مورد تهدید قرار داد.18

استعمار غرب به خلاف بیگانگان مغول‌ با اینچنین عقبه فکری و فرهنگی به جهان اسلام وارد شد و به محض‌ استقرار در اولین گام پایه‌های تزلزل ساختاری اجتماعی سنتی را درهم‌ شکست.در نتیجه و به‌تدریج هویت اجتماعی سیاسی مسلمانان نیز از دین و فرهنگ دینی تهی شد.خلأ حضور دین در عرصه زندگی‌ اجتماعی مسلمانان،حضور ایدئولوژی‌های جایگزین را تسهیل کرد. به‌تدریج ناسیونالیسم و ایدئولوژی‌های قومی و ملی هویت سیاسی‌ -اجتماعی مسلمانان را در چارچوب نظم سیاسی اجتماعی جدیدی‌ در جهت منافع استعمار شکل داد و مرحله و مدل جدیدی از استبداد و استعمار جدید در جهان اسلام،مسلمانان به عمیق‌ترین لایه از خواب‌ تاریخی و انحطاط خویش فرورفتند.

بیداری اسلامی اغازی بر احیای مجدد تمدن اسلامی

آخرین و عمیق‌ترین مرحله از خواب و انحطاط مسلمانان به‌تدریج‌ واکنش برخی نخبگان مسلمان را برانگیخت.گروهی برای خروج‌ مسلمانان از ضعف و عقب‌ماندگی پذیرش سلف و سلفی‌گری را بدون‌ توجه به نیازهای زمان تجویز می‌کردند.جریان غربگرایی با اشاعه اباحه‌گری‌ و پشت کردن به ارزش‌های دینی و جریان سلفی‌گری با به جمود کشانیدن دین و توقف حرکت آن،هریک به نحوی موجب به حاشیه‌ راندن دین از حوزه اجتماعی زندگی مسلمانان شدند.و این هر دو نوع‌ واکنش خواب غفلت مسلمین را تثبیت کرد و آخرین امیدها را برای احیاگری و بیداری‌ به بن‌بست کشانید.

فرورفت امت اسلامی به عمیق‌ترین لایه از خواب و ضعف و بحران‌های متعدد ناشی از آن زمینه را برای به خود آمدن مسلمانان فراهم ساخت.به‌ تدریج آنقدر عرصه بر مسلمانان تنگ شد و آن‌قدر حجم تحقیر افزایش‌ یافت که تنفس سخت شده بود.

در قرن بیستم مجموعه‌ای از عوامل دست به دست هم دادند و مسلمانان‌ را به دوران بحران هویت وارد ساختند.دوره‌ای که سوال از هویت‌ جمعی به یکی از مهمترین مباحث حلقه خواص در سراسر بلاد اسلامی‌ تبدیل شد.این اتفاقات تکمیل شد تا سوال هویت یا به عبارت دیگر احساس بحران هویت از حلقه نخبگان به توده مسلمانان کشیده شود و همین بحران هویت از مهمترین عوامل زمینه‌ساز بیداری مسلمانان‌ گردید.19

در اوایل قرن بیستم آخرین خلافت اسلامی(عثمانی)فروپاشید و سرزمین عثمانی(تقریبا خاورمیانه کنونی)از حجاز تا فلسطین طی جنگ‌ اول جهانی به اشغال استعمار انگلیس و فرانسه درآمد و این منطقه به‌ سرزمین‌ها و حکومت‌های محلی تکه‌تکه شد و سپس حکمرانان بومی‌ بیگانه از اسلام و مردم با هماهنگی استعمار بر کرسی‌های قدرت تکیه‌ زدند.سه دهه بعد دولتی جعلی در قلب جهان اسلام اعلام موجودیت‌ کرد و شعار نیل تا فرات را سرداد.

مصر هرچند پس از حمله ناپلئون،به خط مقدم تسلیم‌ اسلام در برابر غرب تبدیل شده بود،اما عملا و رسما با استعمار انگلیس‌ و در اوایل قرن بیستم به انقیاد کشیده شد.

ترکیه،مرکز سابق خلافت اسلامی،به مرکز غربگراترین حکومت لائیک‌ و دروازه سیل تمدن غرب به جهان اسلام تبدیل شد.در ایران نیز اتفاقی

مشابه رضا خان را بر سر کار آورد.مسلمانان آسیای میانه و قفقاز و چچن‌ به زیر سیطره مارکسیسم رفتندو...

مجموعه این عوامل،فضایی را ایجاد کرد که دیگر برای اقلیتی از خواص‌ غیر قابل تحمل شده بود و این سرخوردگی‌های پی‌درپی بالاخره بخشی‌ از بدنه کرخت امت را به بیداری و حرکت واداشت.زمانی که امت در چنان انحطاطی فرورفته بود و دو طیف عمده از نخبگانش یکی به درد التقاط و دیگری دچار تحجر شده بود،جریانی تحت عنوان احیاگری‌ دینی سربرآورد که با رد دو جریان سابق خواستار فهم تحجدانه و روزآمد دین و بازگشت آگاهانه مسلمانان به اسلام به عنوان تنها راه‌ خروج از ضعف و انحطاط گردید.

به محض اینکه جریان احیاگری دینی از محافل فکری و جلسات‌ خصوصی به سطح عمومی کشیده شد،با استقبال گسترده توده‌ مردم مواجه گردید.سید جمال اسد آبادی و شاگردش محمد عبده، عبد الرحمن کواکبی،اقبال لاهوری،حسن البنا و ابو الاعلی مودودی و... از جمله پیشگامان این حرکت بودند و هریک موجی از بیداری در میان‌ نخبگان و بعضا توده مردم منطقه ایجاد کردند.اما به دلایلی و هریک به نحوی علی‌رغم دستاوردهای اولیه از رسیدن به هدف نهایی‌ یعنی ایجاد حکومت دینی بازماندند.از این میان حسن البنا در مصر و ابو الاعلی مودودی موفق به ایجاد دو حرکت اجتماعی فراگیر در مصر و شبه‌قاره هند شدند.اما با لغرش تدریجی به دام ساختارگرایی مفرط،از یک جنبش فراگیر مردمی تبدیل به یک حزب سیاسی شدند با کارکرد رقابت برای کسب قدرت با سایر احزاب مارکسیست و غیر دینی.هر چند شعارهای آنها متفاوت از شعارهای سایر احزاب غیر دینی بود اما در ساختار و سازوکار عمل شبیه سایر احزاب و به‌تدریج از یک‌ جنبش متحرک و پویا تبدیل به نهادی ساکن و راکد شدند.آن‌قدر حجیم و سنگین شدند که از حرکت بازماندند.دغدغه اصلی و بخش‌ عظیمی از انرژی رهبران به جای تلاش برای هدف اصلی یعنی تشکیل‌ حکومت دینی صرف آن می‌شد که چگونه خود جنبش را که اکنون به‌ یک نهاد عریض و طویل تبدیل شده اداره و حفظ نمایند.و اینچنین در هیاهوی عمل‌گرایی مفرط آرمان‌ها به فراموشی سپرده می‌شد.جماعت‌ اسلامی پاکستان با طی همین فرآیند رسما تبدیل به یک حزب سیاسی‌ در چارچوب نظام مدرن دولت-ملت شد.به‌گونه‌ای که مجبور بود در کشور پاکستان که فلسفه استقلال آن از هند،ایجاد یک حکومت و کشور اسلامی بوده،برای حضور در حکومت تن به رقابتی سنگین با احزاب‌ چپ و غیر دینی دهد.در مصر نیز اخوان المسلمین آن‌قدر بر اصلاح‌ تدریجی و کار فرهنگی تاکید کرد که انرژی متراکم توده‌ها که در حال‌ انفجار بود،طی سه دهه معطل ماند و نهایتا با جرقه ناسیونالیسم ناصری‌ به آتش کشیده شد و دو دهه بعد فروکش کرد=====.حرکت‌های احیاگری‌ در شرق و غرب جهان اسلام چنان به یأس و انفعال گرویده بود که‌ سخن از بازگشت دین به صحنه سیاسی زندگی مسلمانان دیگر برای‌ بسیاری مهمل و غیر قابل باور می‌نمود.به‌گونه‌ای که حتی بسیاری از مبارزان اجتماعی در کشورهای اسلامی یا پرچم مارکسیسم را به دوش‌ می‌کشیدند یا پرچم ناسیونالیسم را.با شکست ناسیونالیسم عرب در طول چهار جنگ با رژیم صهیونیستی،نوعی ابهام و سردرگمی و یأس‌ مضاعف مسلمانان را به تن دادن همیشگی به وضعیت موجود قانع‌ می‌کرد که به یکباره در گوشه‌ای از جهان اسلام حادثه‌ای رخ داد و طلسم شکسته شد.و این همان پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود

مرحله نهم :تا قبل از انقلاب اسلامی ایران بیداری عمدتا محصور به حلقه خواص‌ مسلمانان بود آن هم بخشی از خواص.این دسته هرچند ابتدائا در بیداری مسلمانان منطقه خود دستاوردهایی داشتند اما هریک به نحوی‌ از هدف نهایی یعنی بازگرداندن سنن و اخلاق به نظام سیاسی مسلمانان‌ و تشکیل حکومت دینی بازماندند.برای نخستین بار امام خمینی(ره) توانست نهضتی از بیداری را آغاز و با موفقیت به انجام برساند حال تمام اتفاقات فوق تاقبل از پیروزی انقلاب اسلامی را را در جریان تکرارپذیری تاریخ را میتوان با مرحله اول تاریخ تاریخ وفرهنگ وتمدن اسلامی یعنی مرحله دعوت تطبیق کرد 20

.در ادامه به نقش انقلاب اسلامی در سرعت بخشیدن بیداری اسلامی واحیای تمدن اسلامی می پردازیم

 

بدون ترديد انقلاب اسلامي عامل عمده بيداري اسلامي است و نقش ويژه اي در روند بيداري ملل مسلمان ايفا کرده است. پديده انقلاب اسلامي پس از چند سده به شکل عملي و عيني، اسلام و جوامع اسلامي را از انزوا و سکون خارج کرد و انرژي آزاد شده از آن به عنوان موتور محرکه همه تحرکات و خيزش جريان ها و جنبش هاي اسلامي از يکسو مردم مسلمان منطقه را نسبت به حق و حقوق و توانايي هاي خود آگاه کرد و از سوي ديگر طلسم شکست ناپذير بودن غول استبداد و اختاپوس استعمار و امپرياليسم را ابطال کرد و اين مساله خود«جسارت و اعتماد به نفس» را به ملتهاي مسلمان بازگرداند. در چنين وضعيتي بود که به تعبير اقبال لاهوري تهران قرارگاه مسلمانان شد و جمهوري اسلامي در فرآيند ظهور، توسعه و تثبيت خود در داخل به عامل منحصربه فردي در احيا، پايداري و توسعه بيداري اسلامي و در شرايط کنوني به مرکز سازماندهي تمدن نوين اسلامي تبديل شد.

این انقلاب از یک طرف به نظام مستبد و وابسته شاهنشاهی در ایران پایان داد و علی رغم پیش بینی هایی که می شد که احیانا به جای این نظام یک نظام لیبرال دموکرات مشابه آنچه که در غرب وجود دارد و یا در کشورهای جهان سوم مانند هندوستان، شکل خواهد گرفت، و یا به دیکتاتوری های مستبده کمونیستی تبدیل خواهد گردید. در کمال شگفتی ناظران و اندیشمندان جهانی نظامی بر پایه ارزش های اسلامی و مذهبی و آن هم بعد از گذشت 1400 سال از ظهور اسلام و نداشتن هیچ گونه نمونه و سابقه ای در اعصار گذشته دور و نزدیک مستقر گردید و توانست به بیش از سه دهه علی رغم همه مشکلات و توطئه ها و فشارهای خارجی و داخلی دوام آورده، استحکام یافته و کارایی خود را در دنیای مدرنیسم متکی بر سکولاریزم و لائیزم به اثبات برساند.22

از طرف دیگر به چند قرن خمودگی و انحطاط تمدن اسلامی خاتمه داد و موجب بروز نوعی بیداری و احیاگری اسلامی آن هم بر پایه بازگشت به ایدئولوژی و مکتب اسلام گردید و بازار همه ایسم های وارداتی اعم از ناسیونالیزم، لیبرالیزم، سوسیالیزم و... را کساد نموده و به جای آن و بویژه در نسل جوان نوعی شیفتگی و بازگشت به افکار و اندیشه های اسلامی به وجود آورد. شعائر انقلابي ايران مانند جهاد، شهادت و ايثار و شعارهاي لاشرقيه و لا غربيه، الله اکبر، هيهات منا الذله، الموت لآمريکا و اسرائيل و ساير شعارهاي با صبغه مذهبي از جمله شعارهاي صادراتي انقلاب اسلامي است که جنبش ها و جريان ها در تحرکات و راهپيمايي هاي خود همواره به آن تکيه مي کنند.، این مضامین که خود هر یک محتوایی به فراخی یک مدل و الگوی سیاسی و مقاومتی در برخورد با رخدادها و عوامل آن دارد، در میان نسل جوان مسلمانان نیز رسوخ پیدا کرده و تاثیر مثبت و کارآمدی خود را به اثبات رسانده است.

در این راستا باید گفت که عامل مهم دیگری که سبب اقبال مسلمانان سایر کشورها به خصوص جنبش‎های اسلامی از انقلاب اسلامی ایران شد، عدم سکوت انقلاب اسلامی در برابر مواضع کشورهای غربی به ویژه آمریکا  و مبارزه با رژیم صهیونیستی عوامل دیگری بود که انقلاب اسلامی را در محور قرار داده و سبب تأثیرپذیری از آن شده است.

سخنان و پیام‎هایی امام خمینی(ره) خطاب به جنبش‎های آزادی‎بخش جهان اسلام خود عاملی مهم در جهت افزایش مقاومت جنبش‎های اسلامی بوده است و تأثیرات بسیار زیادی را روی آنها گذاشته است، به عنوان نمونه امام خمینی(ره) در پیامی می‎گوید: «شما ای جنبش‎های آزادی‎بخش؛ و ای گروههای در خط به دست آوردن استقلال و آزادی! بپاخیزید و ملتهای خود و ملل اسلامی را هشدار دهید که زیر بار ستم رفتن بدتر و قبیح‎تر از ستمکاری است.»

یا در جای دیگری خطاب به جنبش‎های اسلامی می‎گوید: «من بار دیگر از تمام جنبش‎های آزادی‎بخش جهان پشتیبانی می‎نمایم و امیدوارم تا آنان برای تحقق جامعه آزاد خویش پیروز شوند. امید است دولت اسلامی در مواقع مقتضی به آنان کمک نماید.» 

انقلاب اسلامی با توجه به گسترش حوزه نفودش توسط فراگیر شدن بیداری اسلامی در منطقه همواره تلاش داشته است از این طریق بتواند در جهت تقویت اتحاد اسلامی گام بردارد و در حال حاضر با گذشت سه دهه از انقلاب اسلامي شاهد تاثيرات انقلاب اسلامي در ميان ملت هاي مسلمان منطقه هستيم كه با توانسته اند پايه هاي ديكتاتوري را در منطقه متزلزل كنند.

 پس از انقلاب اسلامی، دولت های اسلامی، به درجات متفاوتی احساس کرده اند که برای بقا و دوام خود نیازمند نوعی مشروعیت دینی و مردمی هستند و هر دولت، به شکلی برای رفع این نیاز واکنش نشان داده است.24 ملت های مسلمان نیز نوعا به این نتیجه رسیده اند، که نقشی در قدرت و مشروعیت دارند. لذا هر کدام به فراخور درک خویش، تلاش کرده اند تا از حقوق و مزایای این توانمندی بهره مند شده و مطالبات بیشتری مطرح نمایند. امروزه نهضت های آزادی بخش غیر اسلامی در جهان اسلام رنگ باخته و در عوض نهضت های اسلامی اصول گرا به سرعت رشد کرده، قدرت یافته و در واقع حرف اول را در تحولات سیاسی اجتماعی معاصر منطقه می زنند.

جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک نظام سیاسی فراملی، مرزهای جغرافیایی را در نوردید و در سطح کلان، فرهنگ، سیاست و نظام حاکم بر روابط بین‌المللی را دستخوش تغییرات بنیادین کرد. بارزترین این تغییرات در کشورهایی مانند تونس مصر لیبی یمن وبحرین بوده است که در ادامه به بررسی

سال سقوط دیکتاتورها غربگرا وتشکیل حکومتهای اسلامی

حوادثی که در پایان سال 2010 و بخصوص در ابتدای سال 2011 روی داد، چیزی نبود جز بیداری اسلامی، و سقوط دیکتاتورهای طرفدار غرب و مخالف ایران. این انقلابها در دسامبر 2010 از تونس شروع شد. معترضان تونسی بعد از آنکه یک افسر پلیس گاری یک جوان دستفروش 26 ساله را به دلیل نقض قوانین شهری توقیف کرد و آن دستفروش نیز اقدام به خودسوزی کرد، اعتراضات خود را شروع کردند وعلیه بن‌علی رئیس‌جمهوری تونس تظاهرات انجام دادند. در نهایت نیز بعد از آنکه ارتش از برخورد خشونت‌آمیز با معترضان و حمایت از بن‌علی خودداری کرد وی به عربستان سعودی پناهنده شد تا جهان عرب در بهت و حیرت فرو رود. این رویداد، سبب شد تا راشد الغنوشی رهبر اسلامگرایان تونس، پس از سالها دوری و تبعید، به این کشور بازگردد. اگر چه او در بدو ورود به تونس اذعان کرد که وی آیت الله خمینی نبوده و نقشی شبیه وی در انقلاب تونس ندارد، اما بررسی مختصری در افکار وی و بخصوص نوشته هایش، نشان از این دارد که وی این موضع را بصورت تاکتیکی اتخاذ نموده است و خود به آنچه به ظاهر گفته است، اعتقادی ندارد. دلیل این مدعای ما، کتاب های منتشر شده توسط وی است. کتاب های وی، که مهمترین آنها حرکت امام خمینی و تجدید حیات اسلام است، همگی به مساله بازگشت به خویشتن اسلامی و لزوم بازنگری روابط مسلمانان در مقابل غربی ها توجه دارد. پس از موفقیت انقلاب در تونس، موجی از ناآرامی ها در جهان اسلام آغاز شد و مردم کشورهایی همچون الجزایر، اردن، مصر، بحرین و یمن ، با تعیین روزی به نام روز خشم، که معمولا روز جمعه بود، و با اتمام نماز جمعه، به خیابان ها آمده و با برپایی تظاهرات و شعارهای اسلامی همچون الله اکبر، خواهان انجام اصلاحات یا سرنگونی حاکمان خود شدند. در همین اثنا، درعرض چند هفته میلیون‌ها نفر در خیابان‌های مصر حاضر شدند و حسنی مبارک پس از 30 سال حکومت، در تاریخ 11 فوریه 2011، پس از 18 روز اعتراض و آشوب در مصر،قدرت را تسلیم کرد و حامی دیرینه وی یعنی آمریکا نیز کمکی به او نکرد.

این شورشها در لیبی به جنگ وسیع داخلی منجر شد که با مداخله نیروهای ناتو و بمباران زیرساخت های حیاتی این کشور توسط نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی ادامه یافت و به سرنگونی دولت قذافی پس از بیش از چهار دهه انجامید.

در یمن و بحرین نیز شورش های مردمی در نتیجه بیداری اسلامی بوجود آمد و پلیس در این دو کشور به زد و خورد با شورشیان پرداخت که در طی این زد و خوردها، افراد بسیاری کشته و زخمی شدند. در بحرین، با ورود ارتش سعودی به این کشور و کشتار بسیاری از مردم، خاندان آل خلیفه سعی در سرکوب شورش نمودند اما در یمن، از آنجا که سه گروه مختلف بطور همزمان درگیر در شورش بودند، شورش ها دامنه وسیعتر و بسیار خشنی به خود گرفت. شیعیان شمال که از سال 2004 به اینسو درگیر شش جنگ خونین با حکومت مرکزی بودند، از سویی؛ جنوبی ها از سوی دیگر؛ و خاندان قبیله حاشد و الاحمر که در گذشته همپیمان علی عبدالله صالح بوده و  در مقابل وی قرار گرفتند ونهایتا علارقم حمایتهای امریکا و عربستان  حکوت را از دست علی عبدالله  صالح خارج نمودند

دامنه این بیداری به عربستان سعودی نیز رسید و در انجا عموم مردم مخصوصا شیعیان در اعتراض به محدودیتهایی که دولت برای آنان تعیین کرده، دست به اعتراض زدند. آزادی زندانیان سیاسی و درخواست اصلاحات سیاسی یکی از مهمترین شعارهای شیعیان در این تظاهرات بوده است.
بنابراین، چشم انداز موجود، حاکی از آن است که خیزش‌های مذکور سرآغازی بر تحولات و لرزش‌های ژئوپلیتیکی گسترده در فضای خاورمیانه و شمال آفریقاست که دگرگونی‌های وسیعی را در صحنه‌های سیاست جهانی و مناسبات منطقه‌ای و بین‌المللی این حوزه به همراه خواهد داشت، به گونه‌ای که با توجه به سوابق حرکتهای اسلامی‌ که ابتدا پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و سپس با راه‌اندازی رژیم اشغالگر قدس در سرزمین‌های اشغالی فلسطین در این حوزه صورت گرفته است، می‌توان خیزش‌های کنونی را با عنوان موج سومی‌ از بیداری اسلامی‌ ذکر نمود.ایجاد حکومت هایی بر مبنای تعالیم اسلام میباشد حال تمام اتفاقات فوق را در جریان تکرارپذیری تاریخ را میتوان با مرحله دوم تاریخ تاریخ وفرهنگ وتمدن اسلامی یعنی مرحله گسترش تطبیق کرد

 گسترش اسلام

با استفاده از آيات و روايات بسيار متعددي كه وعده پيروزي , گسترش و جهانگير شدن اسلام را داده از قبيل : ((و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين )), 26((الاسلام يعلو و لا يعلي عليه )) و..., آينده بسيار درخشاني براي دين مبين اسلام وجود دارد و اين از وعده هاي حتمي و تخلف ناپذير خداوند مي باشد. البته زمان تحقق آن را فقط خداوند مي داند. ولي مي توان علائم و زمينه هاي تحقق آنرا با توجه به حوادثي از قبيل وقوع انقلاب اسلامي ايران و تأثيراتي كه اين انقلاب در بيداري مسلمانان و گسترش اسلام در بسياري از نقاط دنيا داشته است , مشاهده نمود.

بنا بر اطلاعات معتبر وگزارش هاي مستند نفوذ اسلام در قاره اروپا روز به روز در حال افزايش است. 27 برخي از شخصيت هاي فرهنگي اروپا در اين باره اظهار مي کنند :«ما شاهد افزايش باورنکردني تعداد مسلمانان در قاره اروپاييم وهر ساله تعداد زيادي در اروپا به اسلام مي گروند.» 28پرفسور «اشناين باخ» محقق و سرشناس معروف آلماني در سخنراني خود در سميناري در دانشگاه آزاد برلين با بيان اين که «اروپاي آينده ،اروپاي سياسي واقتصادي وحتي تاريخي نخواهد بود» اظهار داشت: آينده اروپا مانند گذشته اش نيست ،اديان جهان به خصوص اسلام در آينده نقش موثري خواهند داشت وديگر نمي توان آينده اروپا را اروپايي مسيحي تصور کرد.29 روزنامه ايل جورنالد چاپ ايتاليا با چاپ مقاله اي با عنوان« اسلام اروپا را تسخير مي کند» با صراحت مي نويسد: «اگر اوضاع به همين منوال پيش برود تا دويست سال ديگر اروپا مسلمان خواهد شد وتمامي شاخص ها از جمله رشد جمعيت اين پيش بيني را تاييد مي کند». اين روزنامه مي افزايد : «با گسترش اسلام خواهي در ميان شهروندان اروپايي کشورهايي چون فرانسه ، انگليس، آلمان ،سوئد، اتريش ،هلند ، ايتاليا ، اسپانيا، دانمارک و.... به فهرست کشورهايي که شاهد ازدياد سريع آمار تازه مسلمانان مي باشند پيوسته اند.

پژوهشگران بر اين عقيده اند:« اسلام با سرعت خيره کننده اي اروپا را به تسخير خود در مي آورد. هم اکنون تعداد مسلمانان در انگليس ،آلمان وفرانسه به چهار تا شش مليون رسيده ودر کشورهاي ديگر اروپايي نيز صدها هزار مسلمان زندگي مي کنند.»30در اروپا قبل از سال 1979 تشکيلات بسيار وسيع اسلامي وجود نداشت . بنابر گزارش اخیر سازمان ملل متحد با افزایش جمعیت مسلمان در اروپا تعداد مساجد و مراکز اسلامی نیز به سرعت در حال افزایش است. به عنوان مثال انگلیس در سال 1963 تنها دارای 13 مسجد بود در حالی که اکنون در این کشور 600 مسجد و يكهزار و 400 مرکز اسلامی وجود دارد.

مثلا در شهر منچستر انگليس شانزده تشکيلات اسلامي وجود داردو  بر اساس امار، هر سال حدود 50 هزار نفر از مردم انگلیس به دین اسلام روی می آورند ، در اتريش 85 مسجد وتنها در وين پايتخت آن 33 مسجد وجود دارد . اکنون در تمام اروپا حدود 25-30 مليون مسلمان وجود دارد . در انگلستان شاهد پارلمان ويژه مسلمانان هستيم ودر پارلمان هلند و آلمان نماينده مسلمان داريم ، اين در حالي است که اين آمار از سوي منابع دولتي تاييد شده است.31 وضع در تمام کشورهاي اروپايي از همين قرار است وبه خاطر طولاني نشدن از پاسخ به همين مقدار اکتفا مي کنيم.

تلاش استکبار  برای سرکوبی بیداری اسلامی

پیشرفت سریع اسلام در آمریكا و اروپا در دهه های اخیر موجب شد تا جهان غرب و استكبار احساس خطر نماید و جهت سركوبی و مقابله با این بیداری اسلامی، با كلیه توان و امكانات وارد صحنه شود. البته علل و عوامل مختلفی باعث تشدید نگرانی و هراس غرب از گسترش بیدارگری اسلامی شده است كه در این زمینه به چندین مورد از آنها به طور خلاصه اشاره می‌شود:

تهاجم فرهنگی

امروزه با توجه به رشد فكری و آگاهی عمومی ملت‏های جهان، نفوذ و سلطه و به‏دست آوردن مستعمرات از راه لشكركشی‏های نظامی، به آسانی امكان‏پذیر نیست و در صورت اجرا هزینه‏های زیادی را بر مهاجمان تحمیل می‏كند؛ به همین سبب، بیش از یك قرن است كه استعمارگران روش نفوذ در كشورها را تغییر داده‏اند. این كشورها معمولاً اجرای مقاصد خود را با عناوین تبلیغ مذهبی، رواج تكنولوژی، ترویج زبان، انجمن‏های خیریه، ترویج بهداشت، سوادآموزی و ، به عبارت دیگر، به نام سیاست‏های فرهنگی و فرهنگ‏پذیری انجام می‏دهند. هرچند نمی‏توان این عناوین را از نظر نوع‏دوستی و انسانیت موردتردید قرار داد، ولی تاریخچه‏ی این روابط و خدمات نشان داده است كه این برنامه‏ریزی‏های دقیق، در جهت رشد و بالندگی فرهنگ این كشورها نبوده بلكه زمینه‏ی اسارت كامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی‏آنان را فراهم ساخته است 32بدین ترتیب، استعمارگران، اكنون به این نتیجه رسیده‏اند كه بهترین راه نفوذ در سایر كشورها، نفوذ در فرهنگ آنان و استحاله‏ی درونی آن است. آنان می‏خواهند ارزش‏های مورد پسند خود را ارزش‏های مترقی جلوه دهند و جای‏گزین معیارهای بومی و فطری ملت‏ها سازند و، از این طریق، بدون هیچ دغدغه‏ای به آینده‏ی منافع خود در این كشورها مطمئن باشند. این جمع‏بندی، به ویژه در دهه‏های اخیر، مبنای فعالیت‏های سازمان‏یافته‏ی گسترده‏ای قرار گرفته كه غرب آنها را ترویج معیارهای تمدن، رشد و توسعه معرفی می‏كند؛ اما در فرهنگ ملت‏ها، از این اقدامات با تعابیر مختلفی یاد می‏شود كه مفهوم مشترك آنها در تعبیر هجوم فرهنگی نهفته است 33
این عمل (جای‏گزینی فرهنگ بیگانه با فرهنگ خودی) به شكلی هوشیارانه كه بتواند یك ملت و جامعه را نسبت به فرهنگ خود بیگانه، و مطیع غرایز بیگانگان كند، عمدتا "تهاجم فرهنگی" محسوب می‏شود. دانشمندان غربی نیز به این واقعیت اذعان دارند. اتوكلاین برگ،4 یكی از روان‏شناسان اجتماعی غربی، در این زمینه می‏نویسد:
حتی در جریان پیاده كردن برنامه‏های بلندنظرانه و آزادمنشانه، چون كمك به همكاری فنی نیز نگرش استعماری و سایر اشكال استثمار متجلی است؛ مثلاً كشوری كه كمك‏های فنی به دیگری ارائه می‏دهد این انتظار را دارد كه كشور دریافت دارنده‏ی كمك، معیارها و الگوهای وی را برگزیند 34در كتاب‏های دایرة‏المعارفی غربی نیز به این مطلب اشاره شده است. میشل پانوف در كتاب فرهنگ جامعه‏شناسی در توضیح اصطلاح فرهنگ‏پذیری5 به این تسلط و استعمار فرهنگی غرب اشاره كرده و می‏گوید:

"این اصطلاح را از اواخر قرن گذشته انسان‏شناسان انگلیسی‏زبان به كار بردند و مراد از آن تعیین پدیده‏هایی است كه از تماس مستقیم و ادامه‏دارِ بین دو فرهنگ مختلف نتیجه می‏شوند و از تبدیل یا تغییر شكل یك یا دو نوع فرهنگ، در اثر ارتباط با یكدیگر، حكایت می‏كند؛ بنابراین، مراد از فرهنگ‏پذیری، جنبه‏ی ویژه‏ای از فرایند انتشار آن است. امروزه فرهنگ‏پذیری ـ گاهی در معنای محدودكننده‏تر ـ به تماس‏های خاص دو فرهنگ كه نیروی نامساوی دارند، اطلاق می‏شود؛ در این صورت، جامعه‏ی غالب كه هماهنگ‏تر ویا ازنظر تكنیك مجهزتراست ـ معمولاً ازنوع جوامع صنعتی ـ به‏طور مستقیم یا غیرمستقیم به فرهنگ حاكم تحمیل می‏گردد
این محقق در تعبیری دیگر از این تهاجم در حالتی كه به شكلی گسترده‏تر، تمام عناصر فرهنگ مورد هجوم را از بین می‏برد و فرهنگ مهاجم را جای‏گزین می‏سازد، به "قوم‏كشی" یا "قومیت‏كشی"6 تعبیر می‏كند و می‏نویسد:

"هنگامی كه فرهنگ غالب در انهدام ارزش‏های اجتماعی و روحیات سنتی جامعه‏ی مغلوب و برای گسستگی وسپس نابودی آن می‏كوشد، واژه‏ی قوم كشی را ـ كه به تازگی رایج شده‏ـ ب

منبع خبر:

مطالب مرتبط:
برچسب ها:  
برای دریافت جدیدترین بسته اخبار روز اینجا کلیک کنید   
نام:
ایمیل:
* نظر شمـا: